اخبار

عالم وآبروی شش ماهه

شبنم فرضی زاده

خیمه هایی که در عطش می سوخت,خشک میشدگلوی شش ماهه

در نگاهش امیددریا بود ,دردلش آرزوی شش ماهه

 

مشک او پاره پاره می لرزید ,نفسش بی اشاره می لرزید

دستهایش دوباره می لرزید ,باز می گشت سوی  شش ماهه

 

تشنه بودم  دوباره خواب ...عمو, خواب دیدم کمی سراب,عمو

 آب آب آب آب آب عمو ,آب بسته ست روی شش ماهه

 

بالب خشک بچه ها  چه کند ؟ساقی دشت نینواچه کند؟

 غیرتش می کشد خدا چه کند؟اشک شد روبه روی شش ماهه

 

 ابرها بی جواب می  رفتند  باز با اضطراب می رفتند

آب می فت وآب می  رفتند   دست باران سبوی شش ماه

...

 دیرکرده  پدر,عموعباس   تشنگی بیشتر..عموعباس

 نیزه ای باسه سر ..عموعباس, آه برهای وهوی شش ماهه

 

 عمه جان برعمو بگو :برگرد,از شب تار روبه رو برگرد

به خدا آب هم...عمو برگرد, بر نگشته عموی شش ماهه

....

چشم ما ودل عنایت او,عرشیانی  گدای طاعت او

وجهان مست استجابت او ,عالم  وآبروی شش ماهه

۱۱ اسفند ۱۳۹۲ ۲۲:۱۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید