اخبار

دهکده صفر ویک

حسین زارعی نژاد

همراهم کو؟

چه کسی داد پیامک اینک؟

یا که میلی به من داد: بیا؟

آشنا یا که غریب؟

دشمنی یا که حبیب؟

سفری در راه است

باید اینک بروم

تا به فضا

به فضایی که مجازی نامش.

آن فضا دهکده­ای است

مملو  از ابر و  هوا

آدم آنجا تن هاست

و در این تن هایی

باورش بر امواج

مردمانش مرموز

جنسشان صفر و یک است

روز و شب پنجره باز

پرده­ای نیست به کار

و از این پنجره ها داخل خانه هر کس پیداست

همه چیز و همه کس مثل همه

همه کس پر ابهام

همه چیز در ایهام

اعتمادی نیست به کس

آب دریاش بسی آلوده

کدخدای این ده

خودش این آب به گل آلوده

ماهی خود می­گیرد

هم از این آب به گل آلوده.

همراهم کو؟

باید اینک بروم

به یقین می­دانم

جنگ سختی برپاست

(به نظر سخت تر از 8ساله)

ارزش و باورها

خون سرخی است

که دایم

به زمین می ریزد

هدف دشمن از این جنگ

 بسی نیرنگ است

رهبری می گوید این شبیخون

به یک فرهنگ است.

این فضا

اگرچه تهدید و ضلالت دارد

لیکن حتماً

فرصت و امکان هدایت دارد.

در کلاسم استاد این چنین می­گوید:

بچه­ها در این جنگ

همره و تبلت و رایانه و لب تاپ

هر کدام لشکر و یک قبضه تفنگ است

و در این آوردگاه

وب­گاه همان صحنه نرم جنگ است

کوله بار ذهنت

اگر از دانش فنی خالی است

مطمئن باش در این جنگ

اسیری!

 نه بصیر و نه نصیر.

همراهم کو؟

باید اینک بروم

نیک می­دانم که در این راه دراز

گرچه جسمم اینجاست

روح و ذهنم، اما

هدف

تیر و تفنگ این فضاست

پشت هر پنجره­ای

گرگ در کسوت میش آماده.

گرچه این جنگ نبرد نرم است

لیکن هرگز

گول نامش نخورم

(فتوشاپ هم می دانم)

زیر این دستکش مخملی و چشم نواز

دستی از جنس چدن می بینم.

تنه ذهنم را

شستشو  می دهم از زمزم نور

تا مبادا ترکی بردارد

یا مبادا که شود طعمه او.

بعد از احراز فضا

می کنم بر تن ذهن

دانش سایبری روزم را

و به پای باورم

می کنم کفش خودساخته ایمن را

بستری خواهم ساخت

در زمینی سرسبز

و به داس همتم

می زنم ریشه­ی هرزگی و آفت را.

امن و راحت

در پهنه نور

با همین لب تاپم

یا به همکاری این همراهم

اینتری خواهم زد

یا کلیکی ساده

از حقیقت می روم

 تا به ژرفای مجاز.

راز خود را هرگز

به کسی فاش نسازم... هرگز

لیکن حتماً

مردمان را به صفا می­خوانم

به هدایت به وفا به حیا می­خوانم

به همه خواهم گفت:

کدخدا مظهر زشتی و بلاست

و خدا مظهر خوبی و صفاست.

به کناری بگذارید همه

این بدافزاری و بد جنسی را.

زین فضا

تا به خدا

چت و میلی بزنید

لینک خود محکمتر

 با خدای آسمان بربندید

و......همچنان خواهم خواند

همچنان خواهم گفت

همچنان خواهم ماند

و اثر خواهم کاشت

تا فضا پاک شود

تا هوا

آدمی ساز شود

آب این دریا هم

بشود آب زلال

.....

می روم در فکر فرو:

و به خود می گویم

کاش این مردم

چشم دل بازکنند

همره آب و غذا

اندکی به این فضا

میل کنند

کاش مردم

تنشان بود کلید شیفتی (Shift )

تا که آن روی مرام هرکس

به همه پیدا بود

یا دیلیتی (Del )ساده

که شود پاک به دل

 هرچه نامردی و زور

کاش....

به ناگاه

می خورد زنگ

دوباره همراه

چه کسی باز پیامک داده؟

یا که آن سوی تماس ایستاده؟

دشمنی یا که حبیب؟

نکند این بار

باور من

گشته هدف؟؟

باید اینک بروم

وقت تنگ است و فضا

آلوده

*

۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۳۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید