اخبار

سرباز اسیر

رضا شریعتی

دست های پدر ؛

باپینه های نا مهربان

 در جنگ نابرابر با خوشه های خشم ِ گندم ها و هِلال داس ها

جهاد میکند

مادر؛

الهه مهربان با گیسوان ِ به هم بافته سپید

با چین وچروک های مورب روی صورتش

با حرارت تنور محقر و گلی روستایی،

همنشین روزهای سردِ پاییزِ زمستانی  

وگرمای طاقت فرسای ِ بهار ِتابستانی

هنوز هم فرق طول وعرض جغرافیایی را نمیداند

رتیل ها؛

این گونه های وحشی ِ بی احساس

روی خطهای مرزی ِ صفر با اسارت یک مشت سرباز صفر

دم از جهاد میزنند

سرباز اسیر؛

سرنوشت نا معلوم یک ملت...؛

و  جهاد ؛

جهاد این واژه گنگ ِ نامفهوم

سوزش دست های پیرمرد کشاورز

که با چوب های زُمُخت داس ها

کشتی میگیرد

وزخم ِ دست هایش ...

دردناکترین شعر وسروده است

 

مادر؛الهه مهربان گیسو سفید

که فرق شهر وده ودهستان وروستا را نمیداند

چه رسد به سوز سرما وگرمای ِ خط کویری و مرزیِ صفر؛

و چشمان اشکبار سربازی صفر که برای دست های پینه بسته پدر ،

کمر خمیده مادر در تنور ؛

میگرید
۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۱:۰۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید