اخبار

سلول انفرادی

مهدی آیینی

چشم که باز کردم

تنهای تنها بودم

بازجویی گفته بود

جایی نمیدانم کجا

در انفرادی هرچه بخواهم وقت خواهم داشت

تنها مانده بودم

در اتاقی سرد

همه آزادی که دنبالش بودم

در اتاقی جا شده بود

وه

چه وسعتی دارد

 آنچه آنرا آزادی می​​​خوانند

چشم به در ماندهام

دری که وقتی دستگیره ای رویش نمیبینم

از هزاران قفل میگوید بر سر راهم...

 اکنون سیل افکار پریشان است که میرسد از راه

راند اول

چهره های آشنا یک به یک میرسند از راه

چه تصویر شفافی از همهشان میتوانم ببینم من

هر آدمی که تا به آن روز دیده بودم

صف کشیدند مرتب در  خیالم

بعد از آنها نمیدانم،چرا

ذهنم درگیر دنیای حیوانات شد

هرچه فیلم مستند دیده بودم از دنیای حیات وحش

پخش شد بر پرده افکارم

حال و هوای انفرادی برایم معما شد

نمی دانم، چرا آزادی به یکباره

 برایم عین رویا شد

راستش نمیدانم

شاید آنها که تا دیروز

درکنارشان میزدم فریاد

بی خیال من و ده ها نفر دیگر

که حالا ساکن انفرادی گشتهایم

مینشینند راحت و آسوده هرشب

چشم می دوزند به برنامه های مستند

از دنیای آزاد حیوانات.

۱۳ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۱۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید