اخبار

فقط در لرستان نیست که دور، دیر می‌شود!

فرید حسینیان تهرانی

در لرستان

از پاسبانی، نشانیِ دوردستی را پرسیدیم؛ گفت:

                                                            «دیر بید!»

راست می‌گفت؛

دیر است نشانی دوستانی                که بودن‌شان نشانی روزهای نبوده                 بود و

بود‌شان انعکاس بیدهایی مجنون بر کارت‌پستالی

از فراموش‌ستان . . .

 

داشتم به یاد می‌آوردم آن‌روزها من کس دیگری بودم یا کسِ دیگری کسِ من بود

که صبح

نشانی شب‌های سیاه‌مستیِ ماه را در روشناییِ ظلمانی‌اش

گم کرد.

کم کرد مرا از دیروزم،

بسیار کرد دیروزم را از اندکیِ امروزم؛

تنهایی                تفاوتِ سطح برقی‌ست که میان ابرها می‌جهد

و باران               تفاوت خشکی و رطوبت این گونه‌هاست

که همین‌گونه زاده شدند

و "این بچه گناه نکرده است" (با صدای همسرم)

من پدر تنهاتری نمی‌شوم.

 

 

برق می‌جهد روی جهادِ مرغ عروسی مقابل بلاغت خروسی

که امروز را شروع می‌کند و هیچ مسئولیتی برای پایان آن ندارد؛

من می‌مانم و

ایمان به روزهای رفته در طلوعِ هیچ:

پدرم دیگر شعر نمی‌گوید،

همسرم دیگر شعر نمی‌خواند،

برادرم دیگر عکس نمی‌گیرد

و شلقم

دیگر راز درمان گلودردِ پسر ده‌ماه‌ام نیست!

 

پاسبانی پرسید                  چند من خربزه می‌خواهی؟

من از او پرسیدم:

زیر این بارانِ محض

تنهایی‌ات

یاد مرغ همسایه                نمی                   اندازد؟!

۲۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۵۱

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500