اخبار

در انقراض نگاهِ نابِ نباتی ما

فرید حسینیان تهرانی

برهنه، بلوای بی‌خود می‌کنیم از لباس.

لباس، حرف ما بود

وقتی برهنگی       سکوت می‌کرد

در چین‌های نا‌خواسته‌ی تن

و ما صدای گناه را از دهان تن‌هایی‌مان در ‌می‌آوردیم.

اکنون،

از کنار دریا صدای پای لختی‌هایی می‌آید

که رویاهای‌شان را در هوای این منطقه کاشتند و

به جنبش پوشش غیر گیاهی پیوستند              بدن‌هایی را

که بگویی-نگویی گیاه بودند                              پیش از انسان

و در هم می‌پیچیدند                      پیش از نگاه:

نگاه –بعدها- در فاصله‌ی گیاه و گناه اختراع شد           دار شد         نگاه‌دار شد

تا اسلوبی باشد برای تصلیب                تصلب شرایین        صلابت صواب،

دست آخر هم نداشت                     لذّت شراب!

 

آن‌روزها  وقتی اسبی، سوار می‌پوشید

مقصد و مأوا، پیدا نبود

سوار و سواری پیدا نبود

تاخت بود که باخت نداشت          سوخت و ساخت نداشت          دیر و زود نداشت

رود داشت می‌رفت و بالاخره           دریا بود که می‌رسید.

حالا        دریا منظره است

کویر محل مناظره‌ی خاک و مار

و بیمار                کسی‌ که لباس نمی‌پوشد در منظرِ عار!

 

در انقراض نگاه ناب نباتیِ ما

مار هنوز در لذت هماغوشی بیابان است

             بدون یک دست لباسِ شب؛

ماه، میان ابر و آسمان همسر می‌گزیند

             از روی پوستِ شب؛

دلبریِ رخ پوشیده‌ی خورشید فقط مال ماست

         کسوف: حرمسرای شمسه و شب

و دریا

نشئه‌ی گوش‌ماهی و صدف می‌کشد به ساحل

نشمه‌ی مرجان و پری دریایی می‌کشد به ساحل

نقش ساحل می‌کشد نعش نهنگ

وقتی ما در آستین‌ها و آسترهای تنگ

شکل واقعی‌مان را به یاد آینه‌ نمی‌آوریم و

در بیگانگی می‌گذریم                    بر ساحل!

۲۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۹:۵۳

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500