اخبار

این اسیری پرندهایست که . . .

فرید حسینیان تهرانی

این اسیری          پرندهایست که سیری نمیشناسد:

توی دستهایش آتش دارد و بر بال‌هایش

چشم‌های من

منتظر بارانی

که بدون آن نمی‌شود به تو رسید-

تو خودت نمی‌دانی کجایی!

اکنون میان آن معما ایستاده‌ایم که وقتی گشوده ‌شود

جهان به شکل چشم‌های من           تو را از فراسو

تا سوی‌سوی شب‌های نداشته‌مان

-یک‌جا و یک جان-

نگاه می‌کند.

 

این اسیری          راهی‌ست برای سیری شکم‌هایی که اگر گرسنه بمانند

راه را بر تخیل تو خواهند بست،

پس                     دربست

این تاکسی را ببر به خانه‌ای که دستِ کم باغچه داشته باشد؛

برای لیمو و توت‌فرنگی و انار

(اسم‌های دیگرش را تو بگو!)

هر چیز رنگی و رهایی‌بخش و رویایی:

کودک و کاکل و کلاف مو

هی آهو!

می‌دانم که آنجا نایستاده‌ای که به تو شلیک کنم

می‌دانم که اینجا نایستاده‌ام که به تو شلیک کنم

شاید من و تو نقش‌هایمان را بلد نیستیم

اما این آستانه

چیز متفاوتی‌ست

که ما می‌سازیم:

مثل نجواهای کودکی به زبانِ کدامین دنیای خودش

مثل کش و قوس‌هایش از خستگی آن نمی‌دانم کجای مبدأ

مثل خنده‌هایش که به ما نیست

                         به ماه نیست

 

به خودش       خدای خودش       خودش که خدای خودش!

این اسیری ناخدایی‌ست که فرصت را می‌دزدد تا فرصت را دوباره خلق کند؛

سوز این باد در من می‌پیچد

بی‌اینکه واقعن سیگارم را پشت رفتنت ترک کرده باشم:

"این در‌ها را باز و بسته نکن هی!"

 

با عطر برهنگی‌ات چه می کنی؟

با دود سیگار من

که بر یقه‌های بازت                        بسته شده است.

این اسیری          مرجع ضمیر اول شخصی‌ست که وقتی آمد

برای خودش سوم شخص بود

آنقدر تنها

مخاطب صداهای بی‌مدخل و بی‌مضمون خودش هم نمی‌شد        حتا

حالا جای شکرش                      که زبان باز کرده‌ایم و                     زبان‌بستگی باقی . . .

 

۲۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۰۰

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500