اخبار

چشم‌‌به‌راهِ سلام

سیدعلی لواسانی

گفت «دلگیرم از اینجا» گفت «دلتنگم دیارم را»
«ماندن آسان نیست» گفت و رفت و مشکل کرد کارم را

پیشِ چشمم آرزویم رفت و رفت امّا مریز ای اشک
پیشِ مردم آبرویم را، مگیر از من وقارم را

می‌گریزم گوشه‌ای ناخواسته ناگاه می‌گریم
گریۀ بی اختیار از من گرفته اختیارم را

دوری‌اش آوار شد بر شانۀ من؛ شانه‌ای خسته
_بردبار امّا... که خود هر بار تنها برده بارم را_

دستِ کم خوابش سراغ از چشم‌هایم می‌گرفت ای کاش
بلکه دلداری دهد آیینه‌هایِ سوگوارم را

آه! یک شب کاشکی یک شب فقط در خواب می‌دیدم
با سلامش باز روشن کرده چشمِ روزگارم را...
۲۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۳۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید