اخبار

همین!

سیدعلی لواسانی

نرفته از یادم؛ آمد و نشست و گریست
دلش شکست خدایا! دلش شکست و گریست

همیشه مست که می‌شد، بلند می‌خندید
چه شد که مست شد و ناگهان نشست و گریست؟

چه رفت بر دلش آیا، چه بر سرش آمد
چه شد که خسته شد و باز چشم بست و گریست؟

چه چاره داشت؟ نمی‌دانم و نمی‌دانست
همین! گذاشت فقط دست روی دست و گریست

گریست؛ آینۀ هق‌هقِ کسی شده بود
اگر غلط نکنم عاشقِ کسی شده بود

۲۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۳۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید