اخبار

شعله های آه

فرهنگ دشتی

وای از دلی که داغ تو خاکسترش نکرد            

اندوه تلخ غربت تو پرپرش نکرد

ای وای از آن نگاه که اشک تو را شنید            

اما غم کبود نگاهت ترش نکرد

جوری که برق سیلی دشمن تو را گرفت         

حتی خدا معامله با کافرش نکرد

از شعله های آه تو قبر خدیجه سوخت             

هرگز کسی چنین گله با مادرش نکرد

دریا کنار زخم تو در خود نشسته بود              

یک باد سهمگین متلاطم ترش نکرد

در سینه ی تو میخ نه ، شمشیر رفته ود          

وقتی که در مقایسه با خنجرش نکرد

c c c

کوهی پر از عذاب به دوشش نشسته بود          

با این همه ، شکایت با حیدرش نکرد

۲۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۴۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید