اخبار

یک سبد آواز قو

فرهنگ دشتی

غزل بغض غریب کوچه امشب در گلو مانده است              

کسی در خلوت این کوچه های تو به تو مانده است

به روی دوش انبانی پراز خرما و نان و عشق                 

دلش در حسرت واگویه هایی مو به مو مانده است

گمانم غربت شب خم به ابرویش نیاورده                     

که در بهت غریبی این چنین آئینه رو مانده است

بیا از نخل های سربه زیر کوفه قدر یک طپش گریه        

بپرسیم از دلی که قرن ها را در رفو مانده است

هنوز از پلک های واژگون کوفه هرم چاه می جوشد        

تمام آسمان در انتظار یک سبد آواز قو مانده است

بیا قسمت بکن با هر چه اقیانوس حجم اشک هایت را     

که می دانم تمام عمر اقیانوس در این آرزو مانده است

و امشب جبرئیل از انتهای کوچه ای تاریک می آید                  

تمام بغض های کور دنیا در گلویش ...در گلو...مانده است.

۲۲ اسفند ۱۳۹۲ ۱۰:۴۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید