اخبار

به جرم بد مستی شراب را تبعید ذهنم کردند

محمد حسن پاکدامن

ﺑﻐﻀﻢ ﮐﻪ ﺑﺘﺮﮐﺪ

ﮐﻤﯽ ﻋﻘﻠﻢ ﺗﮑﺎن ﻣﯽ ﺧﻮرد

و ﺷﺎﯾﺪ

ﭼﻨﺪ واژه از ﺟﻨﺲ ﻧﯽ های ﻣﻮﻟﻮی

ﭼﻨﮓ زﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﻠﻮل هایم

و از ﻣﺴﯿﺮ ﭼﺸﯿﺪﻧﯽ های ﯾﮏ ﻗﻠﺐ ﺷﮑﺴﺘﻪ

روی داﻣﺎن دﺧﺘﺮک ﮐولی اﺣﺴﺎﺳﻢ

ﭼﮑّﻪ کند

ﺑﻪ ﺟﺮم ﺑﺪﻣﺴﺘﯽ

ﺷﺮاب را ﺗﺒﻌﯿﺪ ذهنم ﮐﺮدﻧﺪ

و از ﺗﺼﻮﯾﺮ ﯾﮏ آﻏﻮش ﺳﺎده

ﺑﺖها ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ

ﺑﻨﺪ ﺑﻨﺪ ﺗﺎرها را

ﺷﻤﺮده ام

ﺗﺎ

رها گردم ...

ﻣﻦ ﺣﺲ ﭼﯿﺪه ﺷﺪن ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

اﻓﺴﻮس

ﻗﺎﺗﻞ ﮔﻠﺒﺮگ ها

اﻋﺘﺮاف ﻧﻤﯽ کند ...

۲۵ اسفند ۱۳۹۲ ۱۲:۵۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید