اخبار

شعر سوم

محمدحسین ملکیان

آرامش مشکوک یک میدان مینم

محکم قدم بردار شوقت را ببینم

 

در گوش من دائم صدای انفجار است

من سایه ای بی چکمه و بی آستینم

 

یاغی اردوگاه های الرشیدم

شعر بلندی روی دیوار اوینم

 

آن قد و بالای بلند آری همانم

این قد و بالای کمان آری همینم

 

من اولین شاهم که با یک شاه دیگر

تقسیم شد بی هیچ جنگی سرزمینم

 

من پای حرفم ایستادم، پس کنارت

بر صندلی چرخدارم می نشینم

 

آه ای انار مانده از شب های یلدا

ای سیب سرخ سفره های هفت سینم

 

نارنجکی در سینه دارم، دیر یا زود

از هر دوتامان قهرمان می آفرینم

۱۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۳:۰۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید