اخبار

شعر هفتم

محمدحسین ملکیان

اول هر بهار عادت داشت با خودش یک قرار بگذارد

برود چند شاخه گل بخرد روی سنگ مزار بگذارد

 

هفت سین را همیشه عادت داشت روی سجاده ات بیاندازد

دم تحویل سال بغض کند همه مان را خمار بگذارد

 

روی آئینه را بپوشاند که نیفتد به عمق تنهایی

جای شمع ِ کنار آئینه، لاله ای داغدار بگذارد

 

وقت تحویل سال عادت داشت قاب عکس تو را بغل بکند

داغ یک سال بی تو بودن را به دل روزگار بگذارد

 

آن زمان ها که سفره می چیدی، سیب در ظرف آب بود ولی

او به ما گفت سال نو در آب دوست دارد انار بگذارد

 

آخرین هفت سین عمرش بود پدر از بس پرنده بود پرید

رفت اما نرفت از یادش سهم ما را کنار بگذارد

 

این وصیت وصیت پدر است هر که فرزند دختری آورد

دوست دارم به یاد مادرتان نام او را بهار بگذارد

۱۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۴:۴۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید