اخبار

شعر هشتم

محمدحسین ملکیان

تکبیره الاحرام...این آغاز راه است، راهی که من عمری به روی خویش بستم

من که دمادم توبه کردم از بدی­ها، من که دمادم توبه­ی خود را شکستم

 

الحمدللهی که رحمان و رحیم است، سرمنزل امن صراط المستقیم است

بیراهه­ی این راه، شیطان رجیم است، ترسی ندارم چون خدا را می پرستم

 

الله اکبر... سجده طولانی­ست امشب، یلدای شیرین مسلمانی­ست امشب

امشب شب آئینه گردانی ست، امشب آئینه­ای نشکن خدا داده­ست دستم

 

سجاده­ای پهن است بسم الله ای عشق، بنشین ندارد راهزن این راه ای عشق

ای گاه ای بیگاه ای ناگاه ای عشق، من با تو فهمیدم که بودم، با که هستم

 

یا حی و یا قیوم... مرغ روح برخاست، نو شد غذایش آشیانی تازه تر خواست

برخاست، دیدم پیکرم طاقت ندارد، الله اکبر... روی زانویم نشستم

 

مستی به سربالائی­اش عرف است اما من موقع مستی سرم پایین می­افتد

 دستان من بالاست، سر پایین، زبان سست...حالا تصور کن قنوتی را که بستم

۱۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۴:۴۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید