اخبار

شعر نهم: به ساحت مقدس حضرت فاطمه زهرا (س)

محمدحسین ملکیان

خواست زهرا متولد بشود گفت «علی»

چه مبارک قدمی و چه مبارک غزلی

 

و خدا گفت علی ٌ بشر ٌ کیف بشر

و علی گفت که زهرا بشرٌ کُفو علی

 

کیست زهرا؟ همه گفتند شبیه علی است

و علی کیست؟ همانی که ندارد بدلی

 

به خدا گفت هوادار علی تا ابدم

و خدا گفت هوادار علی از ازلی

 

بعد هر ذکر دعا، فاطمه نجوا می کرد

به علیٍ به علیٍ به علیٍ به علی

 

عصمت فاطمه یک سوره پر از تاویل است

پرده خانه اش از بال و پر جبریل است

 

می برد جامه نو را به گدا بسپارد

از همین پیرهن کهنه رضایت دارد

 

از پس پرده ببین دست کریمش پیداست

سادگی پهن شده روی گلیمش، پیداست

 

سایه ای خم شده و دست به پهلو زده است

سایه ای خانه کوچک را جارو زده است

 

 

 

کیست او؟ نیست کسی در دو جهان مانندش

ابر و باد و مه و خورشید و فلک دربندش

 

ریسمانی که به پای همه بسته است زمین

پیش او سست تر است از نخ گردنبندش

 

آدمی بندگی آموخت اگر از پدرش

عالم آزادگی آموخته از فرزندش

 

در ِ توحید، دری بود که در آتش سوخت

در ِ تکفیر، دری بود که حیدر کندش

 

کار مولا شده بر چهره او زل بزند

که مگر باز شود باز گل لبخندش

 

نور با آینه وقتی که مقابل باشد

ذره کوچکتر از آن است که حایل باشد

 

نور، زهراست و آیینه علی، ذره کجاست

که در این بین فقط عاطل و باطل باشد

 

برترین خلقت دنیاست، عجب نیست اگر

که علی نیز به زهرا متوسل باشد

 

رو به قبله ست همه عمر، خدا می داند

قبله بایست به سمتش متمایل باشد

 

اگر این طرز نماز است که او می خواند

ترس دارم که نماز همه باطل باشد

 

 

دل محال است ولی عقل دلش می خواهد

بین زهرا و خدا فاصله قائل باشد

 

فعل اگر چرخش و دسداس اگر مفعول است

قید، عشق است اگر فاطمه فاعل باشد

 

یک نفر آمده در را به لگد می کوبد

پشت در باز هم ای کاش که سائل باشد

 

نیمرخ می شود، انگار علی آمده است

ماه دیگر به دلش نیست که کامل باشد

*

مانده در دست که راوی بگذارد مرهم

بس که بیمار و پرستار شبیهند به هم

۱۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۴:۴۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید