اخبار

سنگ صبور

مریم سلطانی

آنکه بود سنگ صبور با وقار

  از تمام شاد بودن بی نصیب

خوردشد سنگ صبورش ناگهان

سالها با مشکلاتش در شکیب

مادرم در کنج قلبش غصه داشت

گریه می کرد آنروز مادرم

مانده یادم شبنم آن گریه ها

غیرمادر ،فارغ از دور و برم

سالها بغضی درون سینه داشت

او ز تنهایی خود رنجیده بود

غصه هایش از زمین تا آسمان

اصلآ آیا مادرم خندیده بود

گوشه ای مخفی شدم بادلهره

دستهایم ناتوان،ازاوخجل

ریخت یکجا من دلم از گریه اش

گریه می کرد مادرم،ازعمق دل

من چه می دیدم خدا دراین سکوت

زیر و رو شد قلب من از گریه اش

می فشرد قلب مرا آن غصه ها

مانده آن غم ها هنوز بر چهره اش :

 

 

:گریه می کرد مادرم، دردش زیاد

دردلش چیزی بنام غصه بود

در میان  غربت و غم ها چرا

لب به بیزاری ز آنها بسته بود

مثل مادر من سراسر غم شدم

بی صدا بر خود گریستن سخت بود

کاش   ای کاش  که  مادرم

مثل بعضی مادران خوشبخت بود

سایه ام سنگین ز مخفی شدنم

باید آهسته از اینجا بگذرم

مادرم با گریه نجوا می نمود

وای،آنروز گریه می کرد مادرم!

 

۱۸ فروردین ۱۳۹۳ ۲۰:۳۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید