اخبار

چشم های قرمز شیمیایی

محمد شهبازی پویا

به خانه برگرد

تمام نوشته ها را به چهار دیوار اتاق کوبیده ام

گل را  داخل لیوان گذاشته ام

وقتش رسیده

با حراج کتاب های آسمانی

برای کودکی ات که

همیشه از جنگ

 با چشم های شیمیایی برمی گردند

کپسول اکسیژن  بگیرم

مثل باد

با دست های ازدست داده اش

لب را با لب  می کشد

روسری های آشفته را با دستِ سربازهای لبِ مرز

وکبوتری که همیشه غروب

بی نامه برمی گردد

هر چه زودتر برگرد

لیوان یک گوشه نشسته

واز تشنگی ناخن هایش را می جود

تا گل با خیال راحت

حافظه اش را ازآب بگیرد

می ترسم

دیوارها به هوش بیایند

و همه چیز را بگویند

مثلا :

 این نوشته ها بودند

چشم های تورا به خانه دعوت کردند

 این نوشته ها بودند

چشم های تورا شیمیایی کرند

و  این نوشته ها بودند  به چشم هایت

     چشم گفتند
۱۹ فروردین ۱۳۹۳ ۲۰:۳۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید