اخبار

او در دست های اش گم می شود

محمد شهبازی پویا

او در دست های اش گم می شود


شما گم می شوید

ما   گم شده ایم  در پوست پرتقالی

یا لای کلماتی مچاله

که روزی   شعرهایی بودند


آهسته سرم را از پنجره برمی گردانم

کتری روی هستی اجاق گاز بخار می شود

پخش می شود مادر   در آشپزخانه

بفرما :   پسرم چای

و من که چای نمی خوردم

ریختم روی دیوار

تنهایی غلیظ  امروزها را

 

 مادرم  در لایه هایی از  دیوار گریست

 

مادرم روی دیوارها گریست

ومن که هنوز و

 

همیشه ناخلف به دنیا می آیم

در رفتاری از رفتن مانده ام

کفش هایم هر روز برایم بزرگتر می شوند

آنقدر که یک روز گم می شوم

با تمام سرنوشتم    در کفش هایم

می دوم

 

گم می شوم

 

می دوم

 

با دست های ام  

 

با کدام دست  بدوم  بدوم 

 

با کدام دست  بنویسم    دوستت دارم

وقتی با من در خیابان قدم می زنی و

من نیستم

وقتی با من سر یک میز غذا میخوری و

 

من نیستم

وقتی با من هستی  و

تو نیستی

در خواب هایم

 

به جعبه های میوه دست می برم

لیمو شیرین ها طعم مادرند

پرتقال ها رنگ تو

 

من را تحمل کنید

در رفتنی که مانده ام

تحمل کن

گاهی آدمم

مثل سگ عاشق می شوم

می تپم در تنهایی ام

می دوم در ترک های تن ام

و آشپزخانه فقط مادر هست

در حدود حیات من

در گوشه ذهنم

یک گنجشک در حال آب خوردن است

بیشتر از این نمی گویم

چون نمی خواهم پر بکشد

 

آن گنجشک

از حیاط ذهن ام

۱۹ فروردین ۱۳۹۳ ۲۱:۲۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید