اخبار

ایستاده ای

اکبر آزادپور

                                                                    (به سربازی که سر پست یخ زد فرقی نمیکند کجای جهان ایستاده باشد)                                                                                    

ایستاده ای

رو در دروی کوهستان

تا نام  کوچک  معشو قه ات همه  جا را سفید پوش کرد

اوهنوز با این لباس

منتظر است صدااااااااااا برگردد

نیمه های شب

درست آخرین لحظه

جیغ بلندی

انگشتی یخ زده بر ماشه تکان را

تکان می دهد

تا این لاشخور از سرت بپرد

 حالا چند قطره اشک کافیست تا

با روت ها عمل نکنند به فراموشی

حلقه

ارتباط عمیقی است بین ما

و سیم های خاردار

 که تودر توی دلت را پوشانده است

بیش از سنگریزه ها

سکوت به هم می ریزد

استخوان به استخوان

 تو را

دسته ی گرگها را

 قبل از آنکه  با هم به اعماق دره برسیم

دانه های بف

آرام آرام پا می گیرند

از پوتینهایی که پیش از درگیری

به چشمهایت می رسند

حالا برفها را کنار بزن

از روی سربازی

که قبل از خواب

به تو فکر می کرد

۱۹ فروردین ۱۳۹۳ ۲۱:۴۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید