اخبار

در تاریکی

اکبر آزادپور

در تاریکی

خیره ام به انگشتانم

که در بی وزنی این ماهی قرمز

 نقشی ندارند

می ترسم

از سایه ام

وقتی با بی کسی پشت سرم می افتد

این 4دیواری هرشب

آسمان را کوچک  و کوچک تر میکند

تا جایی که فقط

مشتم از ان بیرون می ماند

تکان دادن این اسکلت

فرم مرگ را به هم میریزد تا من

 برای سگهای امداد دست نیاف/تنی باشم

نمی دانم هرشب کجا خودم را چال میکنند

که جای پنجه های خاکی

روی دیوارهای اطاق عمیق تر میشود

قبل از انکه گسل به حافظه ی بوم برسد

این پالت سپریست خون الود

در دست نقاشی

که از جنگ با خودش بر نمی گردد...
۱۹ فروردین ۱۳۹۳ ۲۱:۴۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید