اخبار

آقای اجبارا سفر رفته

لیلا تقوی مطلق

ساعت شماری کار دشواری ست، آقای اجبارا سفر رفته !

هر ثانیه دور از تو می بینم یک روز از عمرم هدر رفته

 

دلشوره دارم تا تو برگردی پروازها خیلی خطرناک اند

می ترسم از غول هواپیما، این آهن زهوار در رفته

 

دور از تو دنیایم پریشان است، از بودنم دیگر چه می ماند؟

یک زندگی از نوع ته مانده، یک حوصله از جنس سر رفته

 

با عکس هایت چای می نوشم، در خاطراتت فیلم می بینم

آنقدر اینجایی که گهگاهی می گویم او اصلا مگر رفته؟

 

ساعت شماری کار دشواری ست؛ این جمله یعنی دوستت دارم

این جمله یعنی یک نفر تنهاست، از خانه ی او یک نفر رفته
۲۰ فروردین ۱۳۹۳ ۱۰:۱۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید