اخبار

این اتاق امشب غزلکافه ست

لیلا تقوی مطلق

من برایت کیک می برّم، تو برایم قهوه می ریزی

پنجره باز است و می پیچد عطر باران دل انگیزی

 

زندگی یکریز می خندد، غنچه روی میز می خندد

سِت شده دنیایمان امشب با سفیدِ تور رومیزی

 

من شکوه عشق را با تو از قرون قبل می دیدم

در شراب ساغر حافظ، در سماع شمس تبریزی

 

دوست دارم کوچه را امشب با قدم هایت بپوشانم

عشق یعنی با غزل، با تو، پرسه در شب های پاییزی

 

توی فنجانم – ببین اینجا -  اول اسم تو افتاده

قهوه هم انگار می داند تو برای من همه چیزی

 

بوی عود خوب می آید، این اتاق امشب غزلکافه ست

من برایت شعر می خوانم، تو برایم قهوه می ریزی

۲۰ فروردین ۱۳۹۳ ۱۰:۳۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید