اخبار

آهسته از برابر چشمم عبور کرد

محمد پیرانی

آهسته از برابر چشمم عبور کرد

تنهایی شگفت مرا غرقِ نور کرد

 

در من کسی شبیه خودم دفتر تو را

از نو گشود و خاطره­ها را مرور کرد

 

شعر آمد و خیال مرا ازحصارها

راهی به سوی غربتِ آفاقِ دور کرد

 

یک اتّفاقِ ساده برای محلّه بود

یک عابر از مسیرِ همیشه عبور کرد

 

امّا برای من چه؟ منی که خیال او

هر لحظه در برابر چشمم ظهور کرد

 

ابری به روی خاطره­هامان فروچکید

شعری به ذهن خسته­ی شاعر خطور کرد

۲۰ فروردین ۱۳۹۳ ۱۵:۳۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید