اخبار

دیدیم سرد و سنگین، دیدیم خرد و خسته

مرتضی لطفی

دیدیم سرد و سنگین، دیدیم خرد و خسته 
از بام این خرابه پرواز دسته‌دسته 
رفتیم در قفاشان ، دیدیم پشت پاشان 
مشت قفس گشوده، پشت قفس شکسته 
دیوارهای دنیا ، گیرم بلند و بالا
زانها به همت مرگ، صدها سوار، جسته
از جان من مخواهید، شور و نشاط دیگر
تاری‌ست بس بریده، پودی ست ، بس گسسته
از هر  طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود*
در پای هر خرابه، آواره‌ای نشسته 
ای کوچ؛ خستگانیم بگذارمان و بگذر
حتی به پای زخمی، حتی به دست بسته 
*: وامی از حافظ
۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۳۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید