اخبار

بیهوده در تسلسل دوران غنوده ایم

مرتضی لطفی

بیهوده در تسلسل دوران غنوده ایم 
ما را رسانده چرخ به جایی که بوده ایم 
جز هیچ و پوچ، طعمه ندارد اگر چه ما 
با شوق و ذوق مشت زمان را گشوده ایم 
کوبیده ایم مشت به درگاه بی کسی 
بر سنگ نیستی سر تسلیم سوده ایم 
رگوارۀ فسردن ما نابریدنی‌ست 
آن را به هر چه تیغ طرب آزموده ایم 
شمعیم و کشته، کشتۀ دست حمایتیم 
جمعیم و گرم، گرم تماشای دوده ایم 
افتاده ایم کنجی، اگر صد رساله ایم 
از یاد رفته ایم، اگر صد سروده ایم 
"بی حاصلی" ست آنچه به هم هدیه داده ایم 
"بی بختی" است آنچه که از هم ربوده ایم
از خویش کاستیم، هر آنچه  فزودنی ست
آنچه که کاستی ست به جان در فزوده ایم
دور تسلسلیم که عمریست باطلیم
امروز آن شدیم که دیروز بوده ایم
۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۴۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید