اخبار

از سوز و ساز و حسرت و از داغ دل پُرم

مرتضی لطفی

از سوز و ساز و حسرت و از داغ دل پُرم
محزون تر از کمانچۀ کیهان کلهرم
داغم چنان که شعلۀ فریاد و دودِ داد
پنهان نمی شود به قبای تظاهرم
آبم ولی به آتش خود نیستم جواب
نانم ولی به سفرۀ خود، سخت آجرم
شعرم که جز به روز سرودن نمی‌رسم
بغضم که جز به درد شکستن نمی‌خورم
نفرین به من که خلق، مرا رشته‌های مهر
یک یک بریده اند، ولی من نمی برم 
من مثل اشک، منتظر پلک هم زدن
مثل حباب منتظر یک تلنگرم ...
۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۴۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید