اخبار

هیچم مگوی، حوصلۀ گفتگو کجاست؟

مرتضی لطفی

هیچم مگوی، حوصلۀ گفتگو کجاست؟ 
صبح امید نیست، شب آرزو کجاست؟
در من مپیچ شعله ی فریاد من، مپیچ
می خواهمت رها کنم اما گلو کجاست ؟
ای غم بریز خون من و افتخار کن
از آبرو مترس، تو را آبرو کجاست؟
در من مجوی سرخی برگ نشاط را 
گلهای باغ سوخته را رنگِ رو کجاست؟
در دست ما به جز غزل خوش گوار نیست
سنگت برای چیست برادر؟ سبو کجاست؟
از داغ ما کسی که ندارد سراغ، کو؟
وز دود دل کسی که نبرده ست بو کجاست؟
یادش بخیر ... شیشه ی مرهم شکست و رفت 
آنکس که ز خم خورده ی اوییم، او کجاست؟
۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۴۴

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید