اخبار

هیهات! داغ برادر دیدیم و کاری نکردیم

مرتضی لطفی

هیهات! داغ برادر دیدیم و کاری نکردیم 
غیرت به جوش آمد اما چندان بخاری نکردیم 
تن را به غربت کشیدند ، دیدیم و چیزی نگفتیم 
جان را به غارت کشاندند، گرد و غباری نکردیم 
از خون ما مست می شد دشمن ولی ما به عمری 
دستی به جامی نبردیم ، دفع خماری نکردیم 
زنجیرهای اسارت ما را به هم می سپردند 
عمری در این حلقه بودیم، فکر فراری نکردیم 
تا از شکستن سرودیم، سر را به سنگ آزمودیم 
از امتحانی که دادیم، هیچ افتخاری نکردیم 
با خلق کاری نداریم، با هم قراری نداریم 
هیچ انتظاری نداریم، مایی که کاری نکردیم !
۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۴۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید