اخبار

چه می‌‌جویی؟

محمدرضا فرهمند موحد
ز خشکنای گلویم ترانه می‌جویی 
عجب که گمشده‌ام را نشانه می‌جویی

شکسته‌اند همه عهدهای دیرینه
تو نو به نو سخن عاشقانه می‌جویی

چو بسته‌اند به هر پنجره ره شادی
تو باز گریه ما را بهانه می‌جویی؟

پرنده مرد چه گویی دگر که: هان! پرواز!
فسرده آتش و اینک زبانه می‌جویی؟

کفن به ماه تنیدند ابرها و هنوز
هلال خنده به سوگ شبانه می‌جویی

زمین به لرزه و ناگاه آسمان افتاد
به زیر و رو شده شهرم چه خانه می‌جویی؟

کدام باغ؟ که آتش زدند هر تر و خشک
میان شعله دریغا، جوانه می‌جویی

تهی است هرچه بیابی که رفته‌اند همه
به فصل کوچ کدام آشیانه می‌جویی؟

بیا به مهر که در تیرگی فروماندیم
بیا اگر که شبی جاودانه می‌جویی 

۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ۲۳:۴۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید