اخبار

چرا خشکید؟

محمدرضا فرهمند موحد
رها کنید دگر! کشتزار ما خشکید
کدام آب؟ که از گریه چشمها خشکید

برای وعده بارانتان نماند ابری 
سرابهای شما هم در این هوا خشکید

زمین کویر شد و آسمان غبارآلود  
ز گردباد شما هرچه هرکجا خشکید

به خوان نعمتتان نان به خون دل، تر شد
ز آبیاریتان دشت با صفا خشکید
چه اشکها که ز غوغایتان فرو بارید 
چه بغضها که به حلقوم، بی صدا خشکید

چه نغمه سر بدهد ای سیه دلان هیهات!
ز تشنگی به قفس مرغ بی نوا خشکید

تهی سبوی و تهی جوی و آسمان بی ابر
مپرس غنچه بیچاره ام چرا خشکید

بدون آب به درمان باغ مشغولید
هر آنچه بود از این درد بی دوا خشکید
۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ۲۳:۴۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید