اخبار

ماندم

محمدرضا فرهمند موحد
خسته از هرچه پر زدن ماندم
نیمه‌جانی به بند تن ماندم

تا قفس باز شد اسیرترم
پرکشیدی رها و من ماندم

خاک ‌پای تو سرزمینم بود
 بی تو ای دوست بی وطن ماندم

هرچه سنگم زدند و پر بستند  
باز هم مرغ این چمن ماندم

آشنایان همه کسی گشتند  
 من غریبانه خویشتن ماندم

مردگان را به غبطه می نگرم 
 زنده‌ام زانکه بی کفن ماندم

به امیدی که برکشیم از چاه
سالها دست بر رسن ماندم

گشته خاموش شعله فریاد
پای در بند و بی سخن ماندم

۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ۲۳:۴۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید