اخبار

جادّه کوهستان

سیدمحمدامین موسوی زیارتی

جُمله عزمی کردیم
که رویم در پی راه
بس که نالان بودیم
انتظار مسیحا نفسی می گشتیم
که دمد در دل خفته ما
مست هشیاری خویش بُدیم
که رَه جادّه کوهستان
نشانی ز تعالی درون ها می داد
و سر قله قاف،
در دل باطن خسته ما، خود نمایی می کرد
جملگی رای به سیرش دادیم
همچنان مست هشیاری خویش بُدیم
خرامان ز لب تپه پایه کوه
به رَه غربتی ها رفتیم
کفه ای صاف و مجانب خرّم
در دلش غرق تماشا بودیم
همچنان می رفتیم، که لَب جاده کوه
پیچشی پیدا کرد
مست هشیاری خویش بُدیم
یکی از رَه دیدگان سر داد، که ایمن باید رفتن پیچش رَه را
و ما رفتیم، نشاید آنچنان ایمن
نِگه کردیم ژرفای پیچه درّه
که نتوان دیدنِ آن ظلمتِ خُفته به پای کوه
و تعدادی مسیر درّه پیمودند
همچنان می رفتیم در دل جاده کوه
کَمرکِش ها و پیچش ها به جان دادیم
سراشیب عجیب و پیچشِ تندی
که در سمت چپش ژَرفای بی رحمی
عقاب و باز و یوزان را به رَه دیدی
گَهی شب بود و گَه روزی
گَهی سرما به سوزش می دهد دردی
گَهی طوفان و کولاک است و
گَه ریزش ز آوار از دلِ کوهی
پیاپی می گرفت طعمه، درختانی که در کوهند
یکایک آبله در پای می گشتیم
کمرکش ها و پیچش ها به پا دادیم
بسی در راه جا ماندیم، و طعمه بازان و یوزان می شدیم پیکر
همچنان مست هشیاری خویش بُدیم
یکی را سر هوای خُفتنش می بود
یکی در فکر پیچش بود و
دیگری ریگی به کفشش گیر می کرد
یکی دیگر به فردای دیگرش دل بست و
کمی در فکر کُُه بودیم، و کم تا قله می دیدیم
پیاپی می رویم در راه این
کمرکش ها و پیچش ها و تنگه های سر رَه را
که رَه را خدا داند کجا باشد
که قاف قله در ابر است
و هر کس قدر تابش می رود در کُُه
به قدر خویشتن ره توشه بردارد
امیدش باشد آن ابری که گیرد در برش اوج تعالی را
و ما هم همچنان مستیم
که راه قله در قاف است
و رَه در دست رَه بان است
و ما را همچنان در راه می بینی
که نومیدانه در خم پیچِ ژرفایِ طویلِ این رَهِ ظلمانهِ می گردیم
و سرخوش ز کُهستانیم.
۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۰۰:۴۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید