اخبار

مَستان لَنگ

سیدمحمدامین موسوی زیارتی
کُنون بر گِرد مِی خانه رَوم سرمست
چُنان لَنگان که مردم می نگارندش به مستی
به شوقان شراب این گونه اَفکندم
سر و پا و تَن خویشم
به دَرد خُمری و دوری،
بسی درد خُماری را به جان دادم
اُمید آن لَذّت عَطشان بی دردی شود درمان،
رَه مِی خانه بودش به پیش چَشم من نابود می ماند،
نمی دانم چرا؟
مثال جاده کوهان بُدست مَقصد
نمی دانم چرا اَندر شرابم پِی
نمی دانم چرا گَشتم اسیر ساقی و مُطرب
قیاس قِصّه خود را چرا با عاشقان بَندم
مگر از عاقلان خیری به شَر رفته
که این گونه خراب عاشقی گَشتم،

گَرم ساقی کَرَم آرَد
و در راهم رَقم آرَد
به عشق آتَشین سوزم
دل و جانی که شَرم آرَد،
مَنم پاپِی، خرابات ندیده دوریِ مِی خوارِ سر در گُم صِفت
گَشته اسیر باده و مَعبد،
فَغان از راه بی مَنزل
چُنان پروانه در آتَش.
۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۰۱:۰۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید