اخبار

آن شب

محمد فروهر
وقتی که بوسیدم تو را ترسیده بودی 
از یک نگاهِ آشِنا ترسیده بودی

جز من نبودت هیچکس، همراه، آن شب
از من؟ خودت؟ یا از خدا ترسیده بودی؟

از بوسه جانم شعله ور گردید، شاید،
از انفجارِ قلبِ ما ترسیده بودی

گفتی:«رهایم کن برو»، من گریه کردم
هرگز نفهمیدم چرا ترسیده بودی

کابوسِ آن شب خواب را از من ربوده،
آن شب که بوسیدم تو را...، ترسیده بودی...

۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۱۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید