اخبار

محمد فروهر

مرا به کودکی ام در میانِ آری ها
و نه شنیدنم از، نغمه ی قناری ها

به رفت و آمدِ دائم، ز مرگ تا به جنون
به گم شدن وسطِ کوهِ بدبیاری ها

به یک نگاه مردد، که دیگر از تو نرفت
دوباره قصه ی تکرارِ بی قراری ها

مرا به غصه خوردنم از چشمهای بارانیت
به صد اشاره و خواهش به تو: «نباری ها!»

برای کم شدن، از «بود»ها بریدن تا،
«نبودن»ای به تمنایِ بسیاری ها

به نا امیدی باران، ز ابر، در رگبار
به پشت خوردنِ از دوست، زخمِ کاری ها

به عشق، کینه، تنفر،  به تلخیِ پایان
به خیس خوردنِ خنده، میانِ زاری ها
۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۱۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید