اخبار

بابا بزرگ من هست

الهه زاهدی

بابا بزرگ من هست

یک پیر مرد شیرین

با چشم های کم سو

با گوش های سنگین

 

هر روز می برم من

او را به پارک ملی

نزدیک خانه ی ماست

دارد هوای عالی

 

آرام می نشیند

در سایه ی درختان

من میروم به بازی

خوشحال و شاد و خندان

 

بابا بزرگ در پارک

دارد یکی دو تا دوست

وقتی که پیش آنهاست

لبخند بر لب اوست

 

وقتی به سمت خانه

ما می شویم راهی

بابا بزرگ گوید:

دلبند ِ من الهی

 

باشی همیشه سالم

سرشار ِ شور و لبخند

باشد همیشه راضی

از دست تو خداوند

۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۱۴:۲۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید