اخبار

علیرضا نوری

جبر

 

 

 

 

نمیتوانی

زلزله باشی و اعتماد کنی

به خوابی که دیوارهای این خانه برایت دیده اند

نمی توانی به پیرمردی بخزی  

که غروبها

از بالکن خانه

 به جوانیش چشم میدوزد و

برای روزهای رفته خیال بافی میکند

حتی نمی توانی کبریت بکشی به سطرها

به این اتاقهای دست نوشته

 

حتی

نمیتوانی کس دیگری باشی

 وقتی  زخم ها  آشنایان نزدیکی هستند

که همیشه پشت در ایستاده اند

تا به قهوه دعوتشان کنی..

 

اینجا

 

تنها می توان

دل خوش کرد

به راه پله ای که هنوز به سمت خانه خواهد رفت

به اینکه می توان

در خانه چرخید

 تمام چراغ ها روشن کرد

و به فکر جایی بهتر بود

برای کاناپه

برای گلدانها

حتی برای زخمی که در گوشه متروک اتاق جاگذاشتیم
۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۱۵:۰۴

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید