اخبار

کابوس ها

شراره کامرانی

به هر دری می زنم

پنجره ای بسته می شود

من مانده ام و دستی

دور از رویاها ...

 

دوری از من ...

و زنی که بر شقیقه ام می کوبد

فریاد می زند :

می ترسم ...

 

می ترسم

در خیابان های غریب

از رد پای غایب تو بر آسفالت ها

از صدای ساکت تو در گوش کوچه ها

از زنان معطر غارتگر عطرت

از آدرس هایی که  به خانه ام نمی رسند

و ترس های دیگری

که در زبان نمی گنجند...

 

می ترسم

از کودکانی که به این دیوانه سنگ می زنند

و هرکسی می داند

چقدر می ترسد

گنگی که نمی تواند

کابوس هاش را

تعریف کند !

۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۱۹:۰۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید