اخبار

اولین بار چشم هام به تو سر "میدان انقلاب" افتاد

حسن توکلی
اولین بار چشم هام به تو سر "میدان انقلاب" افتاد
باد در زیر چادرت پیچید ، دهن " زنده رود" آب افتاد

چادرت گل نداشت اما باز ، عطر و بوی تو در هوا پیچید
رد شدی کوچه کوچه مست شدیم، دست هر عابری شراب افتاد

باد وباران کلافه ات کردند بیشتر خوش قیافه ات کردند 
باد دیوانه شد درآغوشت ، ناگهان از سرت حجاب افتاد

 من که با شوق عطروبویت را ... زل زدم پیچ و تاب مویت را..
پیش چشمم سیاه شد دنیا ، که نگاهم به آفتاب افتاد

رفتی و شهر بی خود از خود شد ، چادر مشکیکشی مد شد
رفتی و بعد رفتنت از شهر اتفاقات بی حساب افتاد 

                                    

آه امسال سال خوبی نیست ، باز سرما شکوفه ها را زد
سبزه مادرم خراب شد و همه ی عکسها خراب افتاد 

دیگر این اصفهان سابق نیست ، شاید این بار بعد آمدنت 
شاید اینبار بعد آمدنت ... آبها هم از آسیاب افتاد

۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۱۹:۴۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید