اخبار

یک عمر هم غزل بنویسد کسی کم است

حسن توکلی
یک عمر هم غزل بنویسد کسی کم است 
بازاین چه شورش است که در خلق عالم است )) 
این بُغض قطره قطره به دریا بدل شده
 از چشمه ی غدیر به شیب محرم است 
نامت چقدر کوفه برای من آشناست 
آیا دوباره صحبت دینار و درهم است 
"فـُزت و رب کعبه" بخوانید قدسیان 
شمشیر روی شاهرگ اسم اعظم است
(ما  در نماز سجده  به دیدار می بریم) 
آن سوی قصه چند هزار ابن ملجم است
در چشم ما که زمزمه با چاه میکنیم
 دنیا اگر بهشت شود هم جهنم است
مهمان کشی حکایت امروزشان که نیست
اینجا سلام و تیزی شمشیر با هم است
هفتاد و آخرین  غزل سرخ عشق را
یک عمر هم غزل بنویسد کسی کم است

۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۱۹:۵۴

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید