اخبار

اشک من با شب بی روزنه قاطی شده است

گلرخ سادات حسینی
اشک من با شب بی روزنه قاطی شده است
غم درین کلبه ی بدمخمـــصه ذاتی شده است

قاصدک ، راه به جایی نبــــــــــــری تا وقتی
باد همــــــــــدست همان آدم خاطـی شده است

میــــــــــــــــروم سر به بیابان خدا بگــــــــذارم
تا نبـــــینم که به دنیا چه بساطی شده است

باز تشویش ، نگاهـــــــــی به دلم میـــــــــــدوزد
عشق هم رنــــگِ شبِ پر تبِ آتی شده است

آسمـــــــــــــــــــان با دل من راه بیا تا بروم
سوی شهری که هوا ناب و دهاتی شده است

۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۲۳:۳۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید