اخبار

در سیاهی

گلرخ سادات حسینی



در سیاهی ؛
بر لب پله ی شب میشینم .
تا گشایی بال و پرواز خیالت ،
بدرخشد به شبم
روی چو ماهت
...
از دل باغچه گل میچینم

لحظه ها بیتابند ،
چشم های انتظار غرق سرابند ...
تو که پیوسته پر از شوق نیازی
باخیالت ، همه دم خاطره سازی

تا بیایی ،
کار من غصه و آه است
تو بگو :
تا وصال تو و این دل
چند ستاره راه است ؟؟
۲۲ فروردین ۱۳۹۳ ۲۳:۳۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید