اخبار

من هم یکی از صد هزاران رهگذاری که

کبری موسوی قهفرخی

من هم یکی از صد هزاران رهگذاری که 

غرق تماشای تو اند ای آن اناری که

در کوچه ها ورد زبان مرد گاری چی ست :             

چون بوسه ای! آنقدر سرخ و آبداری که...

هر چند با گنجشک ها خو کرده ای اما

 نزدیکی ات خالی است جای یک قناری که...

بازیچه ی شاخه نباش و دل بکن از آن

چشم انتظار توست رود بی قراری که...

تا تور ماهیگیر پیر این بار جز ماهی                    

 پر باشد از یاقوت های بی شماری که...

نه! قصه ی تلخی است باید آن من باشی              

با دست هایم می کشم دورت حصاری که...

عصر است و این باغ بزرگ و چای موسیقی        

 آیا تو هم اندازه ی من دوست داری که...

....

آن حال ها اما گذشتند و ورق برگشت                

حتی تو را هم باختم در آن قماری که...

حالا اناری باش و بر شاخه بمان یک عمر           

اینگونه باید زیستن در روزگاری که...

۲۳ فروردین ۱۳۹۳ ۰۲:۴۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید