اخبار

چراغ ماه در ایوان آسمان روشن

کبری موسوی قهفرخی

چراغ ماه در ایوان آسمان روشن

شب آن شبی که زمین روشن و زمان روشن

 

میان طاقچه قران و چند شاخه ی گل

کنار عکس تو آیینه شمعدان روشن

 

تو مرد گمشده ی سال های دور منی

که با تو می شود این خانه بی گمان روشن

 

چه سال های غریبی که روز و شب در من

غم تو بود چنان آتش شبان روشن

 

در این میان شبی از دور دست فاصله ها

رسید قاصدکی واژه در دهان روشن

 

که مژده مان بدهد از قفس رهیده ای و

هوا گرفته پَرَت ، چشم آسمان روشن

 

**

همیشه نیمه ی تاریک بخت از ما بود

تو آمدی که شود سرنوشت مان روشن

 

تو آمدی و به دستم پرنده دادی و شمع

پرنده پر زد و شد شمع ناگهان روشن

 

پرنده را چه به حد و حدود دایره ها؟

پرنده می وزد و می شود جهان روشن

 

۲۳ فروردین ۱۳۹۳ ۰۲:۴۴

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید