اخبار

مترسک

علیرضا اسدی نژاد

مترسک

هنوز زندان و سال نو مبارک بود           دلش چقدر کف بچه های شهرک بود

همیشه آزرو میکرد کاشکی میشد...        اگر بزرگ نمیشد همیشه کودک بود

اگر بزرگ نمیشد درون دنیایش        همیشه بادکنک داشت بادبادک بود

ودنیایش چیزی به نام عشق نداشت        اگر که آدم برفی اگر عروسک بود

کمی بزرگ که شد راه خانه را گم کرد      رفیق تازه اش سیگار و دود وفندک بود

اگر چه هیچ به رویش کسی نمی آورد         نگاه مردم حالا یقینی از شک بود

نمیشد بازیگردان زندگی باشد                 همیشه نقش کمی هم که داشت دلقک بود

و دود شد کم کم باغ آرزوهایش       کلاغها فهمیدند او مترسک بود

چقدر مانده به حبس ابد به چوبه دار       چقدر آرزوهای بزرگ کوچک بود...


۲۴ فروردین ۱۳۹۳ ۰۰:۳۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید