اخبار

(برای مادرم)

سید رسول پیره

لبخند تو درخت پرتقال است

که حیاط را نارنجی می کند

لبخند تو

خواندن آیه ای کوتاه در نمازصبح

لبخند تو

لبخند تو مشتی دانه است

که برای کبوترها پاشیده ام

...

درخت زردآلو تو را دعا می کند

گلدان های توی راه پله تو را دعا می کنند

پنجره های روبه آفتاب تو را بی لکه دعا می کنند

وهرآشنایی که زائر امام است برای تو دعا می کند

تو قصیده ای هستی

مهربان ونانوشته

با واریس پاها

بادندان مصنوعی

با فشار خون

آب گلدان ها

قرص های بابا

ساعت اداره ی من یادت نمی رود

با همه ی اینها تو قصیده ای هستی

که هر وقت می خوانمت

تازه می شوم

...

دلتنگم

اما وقتی به خانه برگردم

 مادری که پونه زار را کاشته

دست هایش را برایم دم کند...

۲۴ فروردین ۱۳۹۳ ۰۰:۴۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید