اخبار

صابر ساده

وطن

نام دیگر آغوش توست

تویی که مدت هاست تنت زمین زده ی نگاه غریبگان است

در هر قدمی که در تو بر می دارم

پایی از رفتن هایم را جا می گذارم

مسیر برگشت

پر است از پا به پا ایستادگی ها

و  دیر زمانیست

در مرزهای ممنوعه ات

تنم را به دوش می کشم

مانند تمام سربازان مجنون

در آینده ای نزدیک

در سینه کشت هلهله خواهم کرد.

وطنم را از من دریغ مکن

با بادهای بیگانه رقصان مشو

مارش های عزا روزی سکوت می کنند

و آنوقت است

 که کسی نامت را به یاد نخواهد آورد

تا یادم نرفته بگویم

من

آخرین سربازی هستم

که دوست دارد در وطنش دفن شود.

۲۴ فروردین ۱۳۹۳ ۰۹:۱۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید