اخبار

سجاده باز مانده و من باز بی خبر

نیره کاشی

سجاده باز مانده و من باز بی خبر

از های و هوی این همه اعجاز بی خبر

نفرینی کدام گناهم که سال هاست

می خوانی ام مدام، و من باز بی خبر

یک عمر از تو خواندم و چیزی سرم نشد

عمری نشسته بودم از این راز بی خبر

تنها توئی که ناز مرا می کشی و حیف

از بخت این الهه ی از ناز بی خبر

با بالهای هدیه ات اینجا نشسته ام

از لذّت رسیدن و پرواز بی خبر

دنیا شنید قصّه ی بی برگی مرا

من دلخوشم که خواجه ی شیراز بی خبر

۲۴ فروردین ۱۳۹۳ ۲۱:۰۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید