اخبار

حس می کنم نشسته ای آرام رو به من

نیره کاشی

حس می کنم نشسته ای آرام رو به من

ابری ترین بهانه ی تنگ غروب من

تنها تویی که درد مرا گوش می دهی

باز آمدم که دل بدهی مو به مو به من

جز تو برام سنگ صبوری نمانده است

الغوث مهربان من! الغوث خوب من!

آنقدر کوچکم که نمی فهممت هنوز

نه! جا نمی شوی تو در این چارچوب من

می ترسم از منی که مدام از تو خالی است

از این همه بدی که گرفته ست خو، به من

جغرافیای روح من از هیچ پر شده

لبریز غربت است شمال و جنوب من

من هیچ کس ندارم، تا بغض می کنم

حس می کنم نشسته ای آرام رو به من

۲۴ فروردین ۱۳۹۳ ۲۱:۱۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید